تبلیغات
همنفس عشق

دوست دارمش...

مثل دانه ای که نور را

مثل مزرعی که باد را

مثل زورقی که موج را

یا پرنده ای که اوج را

دوست دارمش...

از میان پلکهای نیمه باز

خسته دل نگاه می کنم :

کاش با همین سکوت و با همین صفا

در میان بازوان من خاک می شدی

با همین سکوت و با همین صفا...

در میان بازوان من

زیر سایبان گیسوان من

لحظه ای که می مکد ترا

سرزمین تشنه ی تن جوان من

چون لطیف بارشی یا مه نوازشی،

کاش خاک می شدی...

کاش خاک می شدی...

آسمان هم باشی بغلت خواهم کرد
فکر گستردگیه واژه نباش
همه در گوشه ی تنهایی من جا دارند!

 

تو به دادم برس ای عشق، كه با این همه عشق

چاره جز آن كه به آغوش تو بگریزم نیست.

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 30 آبان 1385ساعت 01:11 ق.ظ توسط حامد نظر ها ()