تبلیغات
همنفس عشق

یادت هست آن روز بهاری،شاخه ای گل سرخ برایت هدیه آوردم.

گفتم می خواهم آن را در گوشهای از قلبت به کارم.

خواستی بگیریش ولی یادت هست چه شد!

همان وقت بادی آمد.

وتمام گلبرگهای آن گل نازنین را با خود برد.

ومن از نگران پر پر شدن گل عشقم به دنبال تک تک گلبرگها به این سو وآن سو شتافتم.

ودیدی چه شد !

وقتی همه ی آنها را یافتم شادو خوشحال به سوی تو آمدم           ولی...

ولی هرگز تو را نیافتم

          


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 29 آبان 1385ساعت 04:11 ق.ظ توسط حامد نظر ها ()