تبلیغات
همنفس عشق

رفتی وتنها تر از تنها شدم

بی کسی وامانده ای رسوا شدم

قسمتم از عشق تنها پنجره ا ست

بغض سنگینی میان حنجره است

سهم من از تو فقط دلخستگی ست

در میان این قفس پربستگی ست

برده ای دیگر زخاطر کیستم؟

گوئیا در خاطرت من نیستم

روزهایم پر شداز دلواپسی

گم شدم در کوچه های بیکسی

گشته شبهایم سیاه و بی چراغ

دیگر از حالم نمی گیری سراغ

من که بعد از تو دگر دل مرده ام

سهمی از تنهایی ات را برده ام

پشت دل در ماتم هجرت نشست

بعد تو بر هیچ چیزی دل نبست

بی تو رویا های من نیلوفری ست

لحظه هایم یک به یک خاکستر یست

بعد تو ماندم غریب این دیار

عاشق دل خسته این روزگار

 بازگرد ای خوب رفته از برم

بی دلت دیدی چه آمد بر سرم

تکیه گاه خستگی هایم تو باش

مایه دلبستگی هایم تو باش

باز هم در را به رویم باز کن

طی شده عمرم مرا آغاز کن


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 19 آبان 1385ساعت 06:11 ق.ظ توسط حامد نظر ها ()