تبلیغات
همنفس عشق

 

دل من تنها بود
 دل من هرزه نبود
 دل من عادت داشت
 که بماند یک جا
 به کجا؟
 معلوم است
 به در خانه ی تو
 دل من عادت داشت
 که بماند آن جا
 پشت یک پرده تور
 که تو هرروز آن را
 به کناری بزنی
 دل من ساکن دیوارو دری
 که تو هرروز از آن می گذری
 دل من ساکن دستان تو بود
 دل من گوشه یک باغچه بود
 که تو هرروز به آن می نگری
 دل من رادیدی؟
 ساکن کفش تو بود
 یادت هست؟

ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 آبان 1385ساعت 03:11 ق.ظ توسط حامد نظر ها ()