تبلیغات
همنفس عشق

  

 

   گاهی که دلم به اندازه ی تمام  غروب ها می گیرد... چشمهایم را فراموش می کنم.

اما دریغ که گریه دستانم نیز مرا به تو نمی رساند... من از تراکم سیاه ابر هامی ترسم و 

  هیچ کس  مهربان تر از گنجشک های کوچک کوچه های کودکی ام  نیست..

و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچک مرا نمی شناسدو یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند.

  با این همه . نازنین. این تمام واقعه نیست. 

از دل هر کوه کوره راهی می گذرد و هر اقیانوس به ساحلی می رسد و شبی نیست که

طلوع سپیده ای در پایانش نباشد.....

از چهار فصل دست کم یکی که بهار است

                                                             من هنوز تو را دارم  


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 21 مهر 1385ساعت 01:10 ق.ظ توسط حامد نظر ها ()