تبلیغات
همنفس عشق

خفته در من دیگری آن دیگری را می شناس

چون ترنجم بشکن آنگه آن پری را می شناس

من پری هستم به افسون در ترنجم بسته اند

تا رها سازی مرا افسونگری را می شناس

سوی سامانم بیا با خود دل و جان را بیار

کاروانی مرد باش و رهبری را می شناس

هفت کفش آهنین و هفت سال آوارگی

این من و فرمان من فرمانبری را می شناس

نه پری گفتم غلط گفتم زنی سوداییم

در من اشفته سودا پروری را می شناس

یک زنم کز سادگی آسان به دام افتاده ام

خوش خیالی را نگر خوش باوری را می شناس

آفتابم بی تفاوت تن به هر سو میکشم

بی دریغی را ببین روشنگری را می شناس

چون گل مهتاب می رویم به باغ بسترت

دیده بگشا معنی ی سیمین بری را می شناس

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 18 مهر 1385ساعت 05:10 ق.ظ توسط حامد نظر ها ()