تبلیغات
همنفس عشق

    1. با سلام به همه دوستان عزیزم از قدیم تا به الان من در قم فست فودی افتتاح کردم
      با محیطی دنج و ارام برای همه جوانها  خوشحال میشم تشریف بیارید و از
      اسنک  چیپس وپنیر وساندویجهای اینجا میل کنید.
      آدرس:خ 45 متری صدوق بین کوچه 11 و 13 جنب بستنی دادش علی .

      تلفن :32907540    
       

ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور 1392ساعت 07:18 ب.ظ توسط حامد نظر ها ()


e

روزهای بی تو بودن چه غریبانه از پی هم ورق میخورند

از پشت پنجره

انتظار نگاهی را می کشم که همه احساسم را نثار قطره های بلورین اشکش نمایم

برگرد و دیوار فاصله ها را بشکن

دستان پر غرورت را سایبانم کن

تو پناه این خسته دلی ...... پس رهایم نکن

برگرد!

اگر نیایی دلم برایت تنگ میشود آنقدر که جز تو چیزی در آن

جا نخواهد گرفت

اگر صدایم نکنی بی صدا فریاد میشوم و به جای سکوت

خود می شکنم

اگر حرفهایم را باور نکنی تمام وجودم ابری می شود

و چشمانی که تو می پرستیدیش

تا ابد بارانی خواهند ماند...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 11 دی 1389ساعت 03:07 ب.ظ توسط حامد نظر ها ()


چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!




تولـــــــــــــــدت مــــــــــــــبارک


انشالله تولد صد سالگیت


بدو بیا شمع مو فوت کن
ما کیک می خوایم یالا

ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 5 بهمن 1386ساعت 02:01 ق.ظ توسط حامد نظر ها ()


جشن تو، جشن تولد تموم خوبیهاست
جشن تو، شروع زیبای تموم شادیهاست
تولدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک

امشب شب ما غرق گل و شادی و شوره
از جشن ستاره آسمون یه پارچه نوره
امشب خونمون پر از طنین دلنوازه
این کوچه پر از نوای دلنشین سازه
عزیزم هدیه من برات یک دنیا عشقه
زندگیم با بودنت درست مثل بهشته
توی خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک
عزیزم دوستت دارم
تولدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک
جشن تو، جشن تولد تموم خوبیهاست
جشن تو، شروع زیبای تموم شادیهاست
جشن تو، طلوع یک روز مقدس برام
وقت شکرگزاری به سوی درگاه خداست
عزیزم هدیه من برات یک دنیا عشقه
زندگیم با بودنت درست مثل بهشته
توی خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک
عزیزم دوستت دارم
تولدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک
امشب تو ببین چه شور و حالی و چه صفایی
راستی که گل سرسبد محفل مایی
امشب روی لب ها گلهای خنده واسه توست
آرزوی ما بخت بلند در طالع توست
عزیزم هدیه من برات یک دنیا عشقه
زندگیم با بودنت درست مثل بهشته
توی خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک
عزیزم دوستت دارم
تولدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک

عزیزم، همسر خوبم تولدت رو به تو که تنها عشق زندگی من هستی، از صمیم قلب تبریک می گویم و از خالق عشق آرزوی خوشبختی، سلامتی و موفقیت برای تو دارم ...
تنها هدیه من به تو
یک قلب سراسر عشق است ...
دوستت دارم ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 5 بهمن 1386ساعت 02:01 ق.ظ توسط حامد نظر ها ()


 Love Song تولدت مبارک رنگین کمون Love Song 

 

آذر و دی تمومه               بهمن بیاد  میمونه

آخه ماه یارمه                              تولد شاهمه

پنج روز اول رفته                        ششم باید بمونه

روزششم عزیزه                          همه جا گل میریزه

تولد عزیزم                           شهر و به هم میریزم

ماه و میارم پایین                     ستاره به پاش میریزم

تولدت مبارک رنگین کمون   مهربون

دلم فدای عشقت تویی عزیز تر از جون

چیزی که من ندارم به پای تو بریزم

قلبم بر دار ببر هدیه به توست عزیزم

عزیزم تولدت مبارک

 امیدوارم بازم بتونم تولدت رو توی وبلاگم جشن بگیرم

 Wink دوستت دارم Wink 

 

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا شمع هارو فوت کن که ۱۰۰ سال زنده یاشی

عزیزمن میخوام این و بدونی

برای من تو ماه آسمونی

برای من عزیزو مهربونی

دلم میخواد که پیش من بمونی

بمن بگو همونم که میخواستی

منم بهت میگم  هرچی که خواستی

آرزوهام با تو چه رنگی داره

دلم بدون تو چه بیقراره

دوستت دارم تا ته بینهایت

عزیزمن تولدت مبارک



 Kisses تقدیم به عشقم با آرزوی بهترین ها برای او Kisses


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 5 بهمن 1386ساعت 02:01 ق.ظ توسط حامد نظر ها ()


چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

۶ بهمن روز میلاد عشق من الهامم

تولدت مبارک نفسم


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 5 بهمن 1386ساعت 02:01 ق.ظ توسط حامد نظر ها ()


و تو آن فرشته ای که با آمدنت به روزگار تیره و تارم رنگ مهر و وفا بخشیدی !

دفترچه ی خاطرات قلبم را که خالی از عشق و یکرنگی گشته بود، سرشار از

عشق و محبت کردی !

من که در کوچه پس کوچه های این روزگار، گم شده بودم ناگهان

با جرقه ی نگاه تو ، ای بهترینم ، پیدا شدم !

تو با گرمی دستانت، با لطف بی کرانت، با عشق آسمانیت، با مهربانی بی دریغت

روح زندگی را با کلام شیرینت نثارم کردی !

در جاده ی زندگی شانه به شانه ی من روانه شدی ! روانه شدیم به سوی فردا !

به سوی فردای من و تو ...به سوی فردای ما ! راه دشواری است ! اما حضور محکم و

استوارمان ، شیرینترین و آسانترین راه است برای با هم بودن و با هم ماندنمان !

اکنون با عطر نفس هایت زندگی را معنا خواهم کرد ...با طنین صدای دلنشینت ،

روزها را شب ...و شب ها را روز خواهم کرد!

آری تو آن فرشته ای که واژه به واژه عشق و مهربانی را به من آموختی !

نازنیم ! زیباترینم ! حضور گرم و همیشگی ات را هزاران هزار بار سپاس می گویم !

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 17 آذر 1385ساعت 12:12 ب.ظ توسط حامد نظر ها ()


           

اینجا من هستم؛ ، سکوتی شکسته و درهم بخاطر هر روز ندیدن تو
اینجا من هستم ؛ تهی از زندگی و روزمرد‌گی ، خالی‌تر از همیشه؛ با کلافی درهم و پیچ در پیچ
معنی سکوتم را با چشمانم برایت بارها فرستاده‌ام
اینجا من هستم با آوازی که هرگز نشنیدی
من هستم و سازی مبهم
اینجا من مانده‌آم تنها در پس اندوه صدای کهنه سازم
من هستم و گلی پرپر شده از عشقی کور
من هستم و یکرنگی شکسته‌ام
اینجا در شهری دور من مانده‌ام به انتظار هر لحظه که میایی
در شهری خاک گرفته و غروبی تنگ ، که سینه‌ام را هر آن می‌درد
اینجا من مانده‌ام و سرمایی که استخوانم را داغان کرده است
من هستم و سیمایی شکسته‌تر از همیشه
اینجا من هستم و خیال همیشگی چشمان مشکی تو، حتی كلمات هم دگر از نوشتن دردهایم عاجزند.
 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 17 آذر 1385ساعت 12:12 ب.ظ توسط حامد نظر ها ()


 

من از نسل عشق های آتش گرفته ام

از نسل مردمان درد

از نسل زندگی

که از بذر عاطفه ای قد کشیده ام

من در سرزمین های شرقی با آفتاب طلوع کرده ام و طعم باران را با احساس پنج گانه ام چشیده ام.

من با بادها به دنیا آمده ام و با بادها می میرم و ایمان همزاد من است که با من به دنیا

آمده و با من نمی میرد.

من تمام کودکیم ازعطر شب بوها گیج بوده ام زیر درختان سبز رویا بافته ام وهمه دشتهای خیال را دویده ام.

من جوانیم را در کوچه باغی که نگاهم در راه خاکی آن گم شده است جا گذاشته ام و

یکباره به میان سالی رسیده ام.

من تمام خودم را در خودم یافته ام و هنوز از خودم هزار سال نوری فاصله دارم.

من روز هایم را در تنهایی و سکوت گذرانده ام وشب ها خواب نیلوفر های سر گردان را دیده ام.

من راز گل ها را می دانم و از بهار هزار خاطره دارم.

من سال هاست که عاشقم.

درست از روزی که مادرم سیب را گاز زد و  پدرم گندم را عصیان نمود من عاشق شدم.

و سالهاست که نبود پدرم را درد می کشم

و عمریست که زندگی می کنم

و عشق می سوزانتم!!!

تنهای تنها


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 17 آذر 1385ساعت 12:12 ب.ظ توسط حامد نظر ها ()


 

روز های دیدار همیشه بارانی است . مثل همیشه فراموش می كنیم چتری به همراه بیاوریم و رویاهایمان تازه می شوند امروز کسی باش که واقعا آرزو داری...مهربان و با گذشت...ساده و شفاف...پاک و خالص...به لحظات زندگی چنان ارزش بده که آرزو داری....درک کن که با خودخواهی.. درد جسمانی و رنج روانی را برای خود تدارک می بینی ....از خواسته نفس رها شو...و در وجود خویش به جای رنج دادن و ناسپاسی به دنبال شوق و امید باش.......فقط یک از همه کس

 

در میان آشنائی ستارگان به دنبال مهربانی های تو می گردم و آرام آرام اشک می ریزم فقط درزیر نور ماه می شود در خلوت خود گریه کرد کاش می توانستم فریاد زنم و تو را فرا خوانم تو را که قلبت زخمی تر از بالهای پرستو های مهاجر است. کاش می توانستم که بگویم آرزوهایم مانند آرزوهایت مهربان و صمیمی است.

پایانِ روز است؛ یک روز زودگذر. خسته‌ام. شانه‌هام دست‌های تو را کم دارد و دست‌هام گیسوانت را . سال‌هاست لب‌هایم از گونه‌هایت دور است؛ چشم‌هایم آینه‌هایی تهی شده‌ و صدای تو در کوچه پس کوچه‌های گوشم گم و گور است. نشسته‌ام و صدای موسیقی را بلند کرده‌ام. هر ترانه مرا به تو می‌بَرد. هر عاشقانه چاقویی است بر روی گوشتِ خاطره‌ات؛ می‌بُرد تا استخوانم. 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 17 آذر 1385ساعت 12:12 ب.ظ توسط حامد نظر ها ()